چای سبز

در این وبلاگ نظراتم را می نویسم ،

  • Blog Stats

    • 3,143 hits

دلارام را نجات دهید

Posted by greentea2500 on April 17, 2009

آیا آدم کشتن بد است ؟ اگر آدم کشتن بد است ، چرا خود حکومت در قالب مجازات دست به آدم کشی می زند ؟ سالها است که فرهیختگان دنیا مشغول مبارزه با مجازات ابلهانه اعدام هستند. اگر بررسی آماری کنیم ، می بینیم در کشور های عقب افتاده ای که مجازیات اعدام هنوز وجود دارد و منسوخ نشده است ، درصد جرم و جنایت بالاتر از کشورهای است که مجازات اعدام ندارند. خیلی راحت می شود نتیجه گرفت که باکشتن آدم ها به عنوان مجازات نتوانسته اند جلوی رشد جنایت در  جامعه را بگیرند.

مهمترین دلیلی که باید مجازات اعدام را گرفت این است که این مجازات غیر قابل برگشت است و در صورتی که دادگاه اشتباه کند و حکم نیز اجرا شود ، دیگر نمی توانم آب رفته را به جوی برگرداند. چند وقت پیش در انگلیس ، متهمی را به حبس ابد محکوم کرده بودند ، بعد از بیست سال  ، با آزمایش های علمی و پیشرغت تکنولوژی متوجه شده بودند که متهم مجرم نیست و بی گناه است. حال تصور کنید که اگر متهم اعام شده بود ، آیا می شد او را زنده کرد؟ دادگاه و دولت انگلیس به متهم بابت بیست سالی که در زندان بوده خسارت هنگفتی دادند و ماجرا تا حدی ختم به خیر شد ، اما اگر اعدام می شد چه ؟!

در هر سیستمی امکان خطای انسانی هست ، حتی در نظام قضایی پیشرفته انگلیس! وای به روزی که دادگاه های مسخره ایران با آدم هایی که اکثریت کودن  کودن و جانی هستند ، بخواهند قضاوت کنند.

دلارا دارابی ، زمانی که نوجوان بوده به جرمی متهم شده و در  دادگاه های رژیم به اعدام محکوم شده است. اولا هیچ جای دنیا کودک را بابت جرمش به این شدت مجازات نمی کنند و معمولا مصونیت قضایی دارند. از طرفی همه ما ایرانی ها می دانیم که در اداره آگاهی ایران چه وحشیانه متهمین را شکنجه می کنند تا از آنها اعتراف بگیرند. از کجا مطمین باشی که دلارام ، در اینچنین دادگاهی به مرگ محکوم نشده است ؟

به عنوان نمونه در خوزستان یک سری قتل های زنجیره ای اتفاق افتاده ، متهمی را اداره آگاهی بازداشت می کند و او زیر شکنجه به انجام همه آن قتل ها اعتراف می کند.متهم هم بر اساس اعترافاتش به مرگ محکوم می شود.  بعدا با ادامه قتل ها ( در زمانی که متهم در زندان بوده) و متهم جدیدی دستگیر می شود و کاشف به عمل می آید که متهم اول بی گناه است. از کجا مطمین شویم که دلارام نیز در اینچنین روندی و با چنین اعترافاتی  محکوم به مرگ نشده است؟

آقای خامنه ای ، شما مسول مستقیم در حکم اعدام دلارام هستی ، در صورت اعدام دلارام ، این آدم کشی نیز به لیست طولانی دیگر جنایات تو اضافه خواهد شد.

دلارام را نحات دهید !

Posted in Uncategorized | 2 Comments »

نامه جمعی از وبلاگ نویسان به خامنه ای

Posted by greentea2500 on April 4, 2009

 

به نقل از سایت هفت تیر

هفت تیر 7tir.com : به دنبال درگذشت امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده اند جمعی از وبلاگ نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند .
متن این نامه به شرح زیر است

آیت الله سید علی  خامنه ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همانطور که مطلع هستید یک جوان وبلاگ نویس به نام
امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود چند روز پیش در زندان درگذشت . گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می کنند . امید رضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می دانست و معتقد بود هیچگونه توهینی به شما نکرده است   و حتی در رای دادگاه مشخص نشده بود که جملات توهین آمیز ایشان چیست .
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود ، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان  بوده است .
ایشان در یک دادگاه غیر علنی محاکمه شد در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده بود .

حال سوال ما که تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی هستیم در چند  موضوع تقدیم می شود

 

1- با توجه به اینکه اتهام امید رضا توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی ، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می دانسته است

2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در مورد ایشان رعایت نشد .؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده نشد ؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهامش دفاع کند ؟
به غیر از ایشان تقریبا تمام متهمین سیاسی در سالهای اخبر در دادگاه غیر علنی محاکمه می شوند . آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند ؟

3- آیا شما در جریان اتهام امید رضا میرصیافی  و دفاعیات ایشان بودید ؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید ؟
اگر در جریان نبودید لطفا توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می شوند که شما از پرونده این افراد بی خبر هستید ؟
آیا این مسائله را نابجا می دانید که ما انتظار داشته باشیم که بالاترین مقام حکومت ، از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می شوند مطلع باشد تا مبادا شخصی بی گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد . ؟

4- جناب آیت الله خامنه ای در سخنرانی در سال گذشته فرموده بودید انتقاد از رهبر آزاد است حال سوال ما این است ما وبلاگ نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده است ، متوجه ما نشود ؟

با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخی که خواهید داد
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

امضاها  تا اکنون

سیامک فرید  http://belgiran.blogfa.com/

صنم کازرونی http://newsiniran.blogsky.vom

فرشته قاضی   http://fereshteh.blogfa.com/

شیوا نوجو  http://zananemelli.blogspot.com/

عباس معروفی  http://maroufi.malakut.org/

علی رضا محمد ظاهری    http://shampilix.wordpress.com/

سمیه جهانگیری   http://jahangiry.mihanblog.com

کاوه رضایی   http://notes.kaaveh.net/

حمید توکلی  http://www.kntoosi.com/

شهریار ایازی   http://komite-aghwam.blogfa.com/

عبدالقادر بلوچ   http://balouch.blogspot.com/

کریم پورحمزاوی    http://ayandema.blogspot.com

بهزاد مهرانی   http://www.behzadmehrani.blogfa.com/

شایگان اسفندیاری   http://gameron.wordpress.com

فریبرز شمشیری    http://www.rottengods.com

وحید میلانی    www.1canadian.blogspot.com

اختر قاسمی   http://akhtarghasemi.blogfa.com

سیامک عبدی http://www.siamakold.blogspot.com

 

فضائل عزیزان   http://azizanpress.blogspot.com/

پیمان روشن ضمیر   http://ospeyman.org

علی رضا نوری زاده   http://www.nourizadeh.com/

در صورتی که شما وبلاگ نویس هستید و مایلید   این نامه را امضا کنید  لطفا تایید خود را به همراه آدرس وبلاگ خود ، به این ایمیل بفرستید .
7tir.com@gmail.com
.
و یا در قسمت نظرات این لینک نام و آدرس وبلاگ خود را بگذارید :
http://7tir.com/news/index.php/2139


Posted in Uncategorized | 1 Comment »

آیا شما در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری شرکت خواهید کرد ؟ آیا به خاتمی رای خواهید داد؟

Posted by greentea2500 on February 18, 2009

  1. دیروز خیلی متعجب شدم وقتی دیدم که جناب سرهنگ زمان شاه ،روی تلفن به من می گوید که می خواهد در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری  شرکت کند و به احمدی نژاد رای بدهد!! سرهنگ یک  نظامی است که طرفدار دو آتشه شاه و نظام سلطنتی است و هر موقع ما همدیگر را می بینیم ، بخاطر انتقادات من به شاه ، به شدت بحث های تند می کنیم.  جناب سرهنگ  در این سی سال  در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده است، حتی به درخواست من در دوم خرداد سال هفتاد و شش جواب منفی داد  و گفت من این رژیم را قبول ندارم ، در انتخاباتش شرکت نمی کنم و خاتمی هم یک آخوند است مثل بقیه! وقتی هم خاتمی رییس جمهور بود ، هر موقع مرا می دید یک ساعت من را مسخره می کرد که ببین چقدر همه چیز خوب شده و آزادی بیان به وجود آمده است! همیشه می گوید از نظر من آخوند خوب آخوند مرده است !! اما این بار می گوید در انتخابات شرکت می کند و می خواهد به احمدی نژاد رای بدهد. وقتی تعجب مرا دید ، گفت این جوجه بسیجی دارد کار این نظام را تمام می کند و ترتیب این رژیم را می دهد!! معلومه که بهش رای می دهم!
  2. شما چه می کنید ؟ آیا در انتخابت شرکت می کنید؟
  3. من در این انتخابات فرمایشی  شرکت نخواهم . شرکت کردن مردم  در هر انتخاباتی  یعنی اینکه من مشورعیت رژیم ولایت فقیه را به رسمیت شناخته ام. من این رژیم را قبول ندارم و تا زمانی هم که این رژیم مجری انتخابات باشد ، در انتخابات شرکت نمی کنم. اگر در انتخابات ایران به جای پنجاه درصد فقط ده درصد مردم شرکت کنند ، مشروعیت رژیم در سطح بین المللی به زیر سوال خواهد رفت .
  4. خاتمی باز هم می خواهد کاندیدا شود. آخوند سید خندان ، باز هم می خواهد بیاید تا چهار و یا هشت سال به ریش مردم ایران بخندد. من در سال هفتاد و شش در ستاد انتخابات خاتمی بودم و مانند خیلی های دیگر هرکاری از دستمان بر می آمد کردیدم ، تا خاتمی رییس جمهور شود. اما من یکی  در دور دوم نه تنها برای ستاد انتخابات خاتمی کار نکردم ، بلکه حتی در انتخابات هم شرکت نکردم.
  5. چه فرقی است بین خاتمی و احمدی نژاد ؟ چرا باید در انتخاباتی شرکت کنیم که  نفس رای دادن ما به تحکیم و تثبیت رژیم می انجامد ؟فراموش نکنیم وقتی در انتخابات شرکت می کنیم حتی اگر رای سفید بدهیم و یا در رای خودمان فحش بنویسیم، در نهایت این رای به معنای این است که این رژیم غیر مردمی و غیر قانونی را مشروع دانسته ایم و در انتخاباتش شرکت می کنیم.
  6. در نظامی که هشتاد درصد قدرت و امکانات دست رهبر است و تمام سیاست خارجی کشور را نیز رهبر تعیین می کند ، این نمایش خیمه شب بازی چیست که ما در آن شرکت کنم ؟ یکبار دیگر قانون اساسی را بخوانید ، رییس جمهور فقط مانند رییس دفتر رهبر است و فقط درصد خیلی کمی از اداره کشور در اختیار اوست.
  7. انتخاب وزیر اطلاعات و وزیر کشور و وزیر امور خارجه و وزیر دفاع باید با تایید نهایی رهبر باشد. به دیگر معنی یعنی رییس جمهوری که مثلا با هفتاد درصد رای مردم ایران سر کار آمده است باید برای انتخاب مهمترین افراد کابینه اش مطیع نظر رهبر باشد. تازه پست ریس جمهوری  هم وضع و حالی بهتر ندارد. رهبر توسط شورای نگهبان چند نفر را که مورد تاییدش هستند انتخاب می کند  و به هفتاد میلیون مردم ایران می گوید حالا شما از بین این تعداد ، رییس جمهور خود را انتخاب کنید!! معلوم است که فقط افراد اجازه می دهد افراد سر سپرده خود کاندید شوند.
  8. یک شورای دوازده نفره توسط رهبر به نام شورای نگهبان تشکیل شده است. رهبر توسط دوازده نفر برای هفتاد میلیون ایرانی تعیین می کند که چه کسانی را می توانند کاندیدا کنند و به ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس برگزینند. داستان وقتی به نهایت خنده داری می رسد که می بینم این دوازده نفر منصوب رهبری باید تعیین کنند که چه کسانی اجازه دارند برای مجلس خبرگان رهبری کاندیدا شوند!! مجلس خبرگان رهبرب که قرار است بر کار رهبر نظارت کند و یا در صورتی که رهبر صلاحیت نداشت ، برکنارش کند و یا رهبر جدید تایین کند!!!یعنی رهبر بزرگوار ما خودش بر خودش نظارت می کند!
  9. ساختار کنونی حکومت جمهوری اسلامی برداشتی خنده دار از مردم سالاری واقعی است.وقتی رهبر می تواند از قبل مخالفین خودش را رد صلاحیت کند و افراد مورد تایید خودش را کاندیدا کند ، چه نیازی به برگزاری انتخابات است؟ یکدفعه خوش هم ریس جمهور را منصوب کند و قال قضیه را بکند. چرا این همه خرج برای برگزاری انتخابات می کند ؟
  10. دلیلش فقط یک چیز است ،دلیل این است که می خواهد در سطح بین المللی مشروعیت برای این رژیم غیر مردمی به وجود بیاورند و این رژیم را رژیمی بر پایه رای مردم بدانند. شرکت ما در این انتخابات فقط کمک می کند که حکومت آخوندی به هدف خودش برسد و قوامش محکم تر شود.
  11. چه فرقی بین احمدی نژاد و خاتمی است؟ خاتمی همان آخوند خوش تیپ است که زمان قتل های سال 67 در حکومت سمت داشته است.آیا تا کنون یک بار این قتل ها را محکوم کرده است؟ خاتمی همان رییس جمهور ی است که می گوید اصل ولایت فقیه پایه و اساس این حکومت و غیر قابل تغییر است. حکومت آخوندی هر موقع می بیند فشار غرب و دنیای مدرن خیلی زیاد شده است و نمی تواند دیگر این فشار را تحمل کند ، سعی می کند شکل ظاهری حکومت را اندکی بهتر کند و برای این کار از خاتمی استفاده می کند .
  12. شرکت ما در این انتخابات به معنی این است که ما این نظام غلط و مضحک- را که برداشت خنده دار مضحکی از دموکراسی واقعی است – به رسمیت شناخته ایم.
  13. متاسفانه روش غلطی که از زمان دوم خرداد هفتاد و شش باب شد این است که ما باید بین بد و بدتر ، بد را انتخاب کنیم. این انتخاب ((بد)) ، به هر حال گام برداشتن در روش بدی است. باید متوقف شود.
  14. رییس جمهوری که ما انتخاب می کنیم ، با وجود قدرت وحشتناک رهبر، در حد رییس دفتر یک رییس جمهور در یک کشور دمکراتیک است. رهبر هیچ وقت اجازه نخواهد داد که اصلاحات ساختاری و بنیادی در ایران به وقوع بپیوندد. ما همه به امید اینکه اصلاحاتی صورت گیرد قصد داریم که در این انتخابات شرکت کنیم ولی شرکت ما در انتخابات نقض غرض است ، چرا که با شرکت در انتخابات پایه های مشروعیت رژیم را محکم می کنیم.
  15. تنها قدم جدیی که خاتمی برای اصلاح ساختار و در راستای بهبودی برداشت در زمان مجلس ششم بود.  زمانی که لایحه اطلاح قانون مطبوعات را به مجلس برد. خامنه ای خیلی راحت با یک حکم حکومتی ، دستور داد آن لایحه از دستور کار مجلس خارج شود. همین آقای کروبی (دیگر نامزد اصلاح طلبان) نیز اجازه نداند هیچ نماینده مجلس دیگری اعتراض  کند. این یک مثال واضح از عدم کارایی اصلاح طلبان حکومتی است. آینها قادر به ایجاد هیچ تغییر پایه ای نیستند.
  16. شاید در این سی سال هیچگاه حکومت جمهوری اسلامی زیر فشار بین المللی قرار نداشته است. درست است که زمان گروگانیری رابطه با آمریکا به بدترین شکل درآمده بود ولی به خاطر وجود شوروی و ختلاف بین شرق و غرب آمریکا نمی توانست اقدام خاصی را علیه ایران صورت دهد و مثلا حمله نظامی کند. فشار آمریک به شکل تحریم و بلوکه کردن پولهای ایران خودش را نشان می داد. زمانی که کلینتون نیز رییس جمهور امریکا شد ، حکومت آخوندی ، خاتمی را با نظریه گفتگوی تمدنها علم کرد و با تغییر چهره به شکلی معقول ، زمان کلینتون را رد کرد. شاید راحترین زمان برای حکومت اخوندی  ، زمان زمامداری جرج بوش بوده باشد. چرا که جورج بوش خودش یک تاجر نفتی بوده و با تمامی کارتل هاب نفتی در ارتباط بوده اند. گرچه در ظاهر هر دو طرف به هم فحش می دادند ، اما توافقات پشت پرده ای بین حکومت آخوندی و جرج بوش وجود داشت. ملموس ترین نتیجه اش هم افزایش سرسآم آور قیمت نفت بود که به پر شدن جیب کارتل های بین المللی نفتی (کسانی که با جرج بوش در ارتباط بوده اند) و مافیای نفت (تیم احمدی نژاد و خامنه ای ) منجر شد. در این بحران مالی وحشتناک ، با کمی دقت می بینیم که سهام بعضی از شرکت های نفتی افزایش وحشتناکی داشته است!
  17. اصولا علی رغم چیزی که به نظر می رسد ، دمکرات ها سخت گیری بیشتری به جمهوری اسلامی داشته اند!
  18. الان نیز  زمانه فرق دارد. در آمریکا یک رییس جمهور دمکرات روی کار آمده است که حتی با دیگر دمکرات ها نیز تفاوت دارد.، او از قبل اعلام کرده که می خواهد با ایران مذاکره کند. اگر مذاکره منطقی به نتیجه نرسید ، گزینه نظامی بر روی میز خواهد بود. بر عکس جرج بوش که فقط تهید می کرد! جرج بوش در جلوی رسانه ها تهدید می کرد و در پشت صحنه به راحتی با حکومت ایران توافق می کرد و منافع کارتل های نفتی را تامین می کرد. اما اوباما فرق دارد. اوبا به صراحت می گوید می خواهد مذاکره کند ، کاری که جرج بوش از آن وحشت داشت ، چرا که با مذاکره در نهایت ،  دولت ایران یا باید به خواسته های جامعه جهانی تن دهد و یا اینکه پذیرای حمله نظامی باشد.
  19. به همین دلیل حکومت ایران به خاتمی نیاز دارد تا وجهه خود را از یک حکومت سرکش (که مقتضای زمانه و معامله با بوش بود) را به یک حکومت معمولی عاری از خشونت(با استفاده از وجه بین المللی خاتمی) تغییر دهد. شرکت ما در این انتخابات فرمایشی صرفا کمک به رژیم است برای نیل به این مقصود.

Posted in Uncategorized | 5 Comments »

کابران محترم بالاترین/ مهم نیست من کیستم،مهم اینست که چه می گویم.چرا فحش می دهید

Posted by greentea2500 on February 16, 2009

  از دوستانی که در سایت دنباله در رابطه با نوشته من نظر داده اند بسیار ممنونم ، اگر بخواهم نظرات را دسته بندی کنم باید بگویم که عموما سه نوع نظر وجود داشت. اول اینکه حرفهای من را تایید کرده بودند ، دوم اینکه گفته بودند امکان ندارد که وزارت اطلاعات چنین قصدی را داشته باشد ، و نظر  گروه سوم  این بود که اصلا من نفوذی وزارت اطلاعات هستم و برای ایجاد ترس و مجبور کردن کاربران به خودسانسوری اقدام به نوشتن این نوشته کرده ام !!

نکات ذیل قابل توجه است:

یک چند تا از کاربران محترم نوشته اند من نفوذی وزارت اطلاعات هستم و برای ایجاد رعب و وحشت این مطالب را نوشته ام! اولا قسم به آزادی-که  بالاتر از آزادی قسمی را ندارم- من نفوذی نیستم!!

بر فرض که من نفوذی باشم ، آیا نباید حرف من را شنید ؟ این اولین درس است که ما باید بیاموزیم ، حرف طرف مقابلمان را باید بشنویم ، حتی اگر نفوذی باشد ، حتی اگر خود خامنه ای باشد. اگر اجازه ندهیم طرف مقابل حرف بزند ، پس تفاوت ما با خامنه ای چیست ؟ فقط تفاوت ما این است که او حکومت دارد و ما نداریم!! خامنه ای هم به جای اینکه اجازه بدهد فروهر و یا مختاری حرفش را بزند ، آنها را می کشد و یا به آنها توهین می کند. جواب حرف و نظر فقط گفتگو و حرف است .

جواب نباید توهین باشد  و  اینکه بخواهیم طرف را محکوم به نفوذی بودن بکنیم ، جواب مناسبی نیست.

در پرانتز هم بگویم اگر بخواهم سابقه فعالیت سیاسی خودم را بگویم ، سابقه ام از عمر بسیاری از کسانی که فقط توهین می کنند بیشتر است. اما این هیچ مزیتی را به من نمی دهد ، چرا که ممکن است حرف من درست نباشد و یک جوانی که تازه فعالیت سیاسیش را شروع کرده نظر مناسب تری داشته باشد. من اینجا اسمم را هم ننوشته ام ، مهم نیست که من کی هستم ، مهم این است که من چه می گویم!

ضمنا اگر بخواهیم با نظریه توهم با هم برخورد کنیم ، من هم می توانم بگویم که کسانی که هشدار مرا نادیده می گیرند و می گویند که من نفوذی اطلاعات هستم ، خودشان نفوذی هستند و می خواهند مردم به صورت عادی کارشان را ادامه بدهند تا وزارت اطلاعات بتواند آنها را دستگیر کند!!! پیش داوری در هیچ عرصه ای خوب نیست.

دو من نه قصدم توهین به مدیران بالاترین و دنباله بوده و نه قصدم ترساندن مردم، من فقط گفتم باید مواظب باشیم و از افرادی که اطلاعت فنی دارند ، خواستم روش های امن را به بقیه آموزش دهند. آیا این حرف بدی است؟برای دوستانی که در بالاترین و یا دنباله نیز زحمت کشیده اند و آنرا به اینجا رسانیده اند ، آرزوی موفقیت و شادکامی می کنم. اما باز تاکید می کنم اگر دیتابیس آی پی کابران بالاترین دست حکومت و وزارت اطلاعات افتاده باشد ، یک فاجعه به وقوع پیوسته است!!

چند نفر تا کنون گفته اند که با وجود اینکه سایت بالاترین تعطیل است ، اما از طریق بالاترین ویزیتور داشته اند، آیا این زنگ خطر نیست؟

سه جهت اطلاع دوستانی که می گویند هر بار آی پی افراد عوض می شود باید بگویم که هر آی پی در هر زمانی که به شبکه وصل می شود شماره تلفنی که وصل شده در دیتابیس ذخیره می شود و وزارت اطلاعات همیشه می تواند بفهمد که فلان آی پی در فلان تاریخ از چه شماره تلفنی به اینترنت وصل شده است.

آیا نامه معاون وزارت اطلاعات به رییس مخابرات را دیده اید که در آن نوشته آی پی کاربران و لاگاین ها و لیست سایتهایی که کاربر  مراجعه کرده  است  ، به همراه شماره تلفنی که توسط آن به اینترنت وصل شده است، باید به مدت شش ماه رکورد شده و جهت مراجعه و بررسی وزارت اطلاعات نگه داری شود ؟!؟!

آین عمل(نگه داری آی پی و تلفن ها) در همه کشورها -حتی اروپای آزاد- صورت می گیرد. دیگر وای به حال ایران !!!

چهار- دوستان خارج نشین نیز خوب است توجه فرمایند : وقنی مثلا با یاهو مسنر با یکی در داخل ایران چت می کنند و بعد با همان کامپیوتر روی بالاترین نظر می دهند ، خیلی راحت وزارت اطلاعات با چک کردن مطالب می تواند به هویت شما پی ببرد. حالا تصور بفرمایید که بعدا ایران تشریف برده اید ، آن موقع خر بیار و باقالی بار کن !!

از جهت اطلاع شما بگویم که تمامی مطالبی که شما در مسنجرها و یا در ایمیل می گویید به صورت غیر رمز شده منتقل می شود و مخابرات همه آنها را ذخیره کرده و مورد بررسی قرار می دهد.

آیا این را می دانید که معولا وبلاگ نویسان خارج نشین از نرم افزار های فیلتر شکن استفاده نمی کنند؟

آیا می دانید که حجم بزرگی از جامعه روشنفکری ما در خارج است؟ آیا از نقش آنها در پیشرفت مردم مطلع هستید؟  آیا می دانید تعداد زیادی از آنها هر ساله به ایران می روند؟ آیا این خطر بزرگی نیست؟

بر حسب تجربه عرض می کنم ، معمولا وزارت اطلاعات اینگونه عمل نمی کند که همان روز اول بیاید همه را دستگیر کند! آنها افراد را دسته بندی می کنند و شاید فقط خیلی خطرناک ها را بگیرند!! ممکن است اجازه دهند طرف مدتی کارش را ادامه دهد تا اطرافیانش و یا همکاران احتمالش را شناسایی کنند.

آیا از نظر شما عجیب نیست که یک هفته بعد از هک شدن بالاترین، حکومت می گوید ما می خواهیم با فساد موجود بر روی اینترنت مقابله کنیم ؟!

پنج لطفا کمی بر روی اینترنت در رابطه با نرم افزار(پرامیس) که توسط سیا و پنتاگون و وزارت دادگستری در دهه هشتاد(سی سال قبل!!) به وجود آمد و استفاده شده ، تحقیق کنید. کشور آزاد و دمکراتیک آمریکا در سی سال قبل به بررسی رفتار جمعی و فردی کابران اینترنت اقدام کرده است. حالا تصور می کنید که حکومت فاشیستی کنونی ایران  این همه پول نفت و این همه وحشت از آزادی خواهان ، دست روی دست گذاشته و من و شما را مورد بررسی قرار نمی دهد؟

من معتقد نیستم که حتما بالاترین زاییده دست آخوند ها است و یا اینکه بر اساس اشتباه مدیران بالاترین ممکن است آی پی کابران لو رفته باشد. اما معتقدم که بایستی به شدت احتیاط کرد.

 شش من بالاترین را یک سایت بسیار ارزمشند و  یک حرکت به جلو در عرصه وبلاگ نویسی و تلاش های آزادی خواهانه ایران می دانم ، اما معتقدم که باید مدیریت صحیح داشت و منابع خودمان را هدر ندهیم ! چرا باید برای خودمان مشکل درست کنیم ؟ چرا نباید مواظب باشیم. من صد در صد موافق فعالیت سیاسی و تلاش برای آزادی هستم. لااقل در این بیست سال گذشته ، با هزینه همه زندگی و جوانیم اراده ام را ثابت کرده ام. من فقط می گویم مواظب باشید ، دلیلی ندارد که بخاطر اینکه از یک فیلتر شکن و یا یک نرم افزار مخفی کردن آی پی استفاده نکرده ایم ، خودمان را لو بدهیم.

هفت چرا این همه آدم در این مورد نظر داده است ، اما یکی نیامده از نظر فنی این موضوع را بررسی کند ؟

هشت- یکی از نقاط تاریک تاریخ معاصر ایران ، سینما رکس آبادان و تظاهرات میدان ژاله تهران است.هیچ وقت مشخص نشد که چه کسانی سینما رکس را آتش زدند. همه می دانند که کار رژیم شاه نبود. همینطور جای سوال است که چگونه و چه کسی  تظاهرات را در میدان ژاله  قرارداد ؟ هدفش چه بود که یک میلیون آدم را به میدان کوچکی که گنجایش بیست هزار نفر را هم ندارد ، هدایت کرد؟ خیلی ها معتقدند که کماندوهای فلسطینی بنا به درخواست خمینی از عرفات آن کشتار را در میدان ژاله رقم زدند که مردم را به خروش بیاورند!

هدفم از ذکر دو مثال میدان ژاله و سینما رکس فقط این است که این حکومت و این گروه خودکامه  قبل از تشکیل حکومت ، اینچنین با ذکاوت برای رسیدن به هدفش عمل می کرده ، حال خدا می داند با این همه تکنولوژی و پول نفت و قدرت چه کارها که نمی کند!!

فقط می گویم نباید ساکت باشیم . اما هشیار هم باشیم. استفاده از یک نرم آفزار فیلتر شکن ، گاه می تواند زندگی ما را نجات دهد!

 باید به فردا اندیشید و برای فردا زحمت کشید. برای خودمان و برای فرزندانمان و برای خاکی که به آن عشق می ورزیم.

من در زندان وزارت اطلاعات بوده ام، تجربه اش را دارم. شاید خیلی ها اگر فقط یک شب را آنجا بگذرانند ، دیگر حاضر به هیچ فعالیت سیاسی نباشند. اگر ما اجازه بدهیم همه نیروهای مدنی به راحتی شناسایی شوند ، حکومت می تواند درصد عمده ای از قدرت ما را با هزینه ای بسیار ناچیز نابود کند.

کافیست که به نوبت تعدادی را احضار کند و یک شب نگه دارد، مطمین باشید که خیلی ها دیگر دور فعالیت سیاسی را خط قرمز می کشند. این یعنی اینکه حکومت با یک هزینه اندک شصت درصد از قدرت ما را نابود کرده است.

چند کامنت هم که در دنباله برای من گذاشته بودند ، خیلی بامزه بود: مانند روانپریش . به دوستی که آنرا نوشته می گویم که روان پریش فحش نیست. روان پریش یعنی یک عضو اجتماع که از نظر روحی مشکل دارد. اما همه حقوق یک شهروند را دارا است و ما باید به او احترام بگذاریم . نه اینکه از  این بیماری به عنوان فحش استفاده کنیم!

 

Posted in Uncategorized | 6 Comments »

آیا بالاترین زایده دست وزارت اطلاعات است ؟ آیا من دایی جان ناپلون هستم ؟

Posted by greentea2500 on February 14, 2009

به عنوان یک ایرانی آزادی خواه که بیست سال است مشغول مبارزه با رژیم است و در این مدت نیز چند بار و در مجموع بیش از پنج ماه  را مهمان وزارت اطلاعات بوده ، احساس بدی از اتفاقاتی که در سایت بالاترین افتاده دارم.

من  خودم جزو آندسته کاربرانی بوده ام که با وجودی اینکه عضو سایت بالاترین نبوده ام ، اما ساعتهای زیادی را در این سایت صرف کرده ام اما این نگرانی برای خودم نیست ، چرا که دیگر خارج از کشور زندگی می کنم و قصد برگشتن به ایران را هم ندارم ، نگرانیم  برای کابرانی است که یا در داخل ایران هستند و یا خارج نشینانی هستند که هر از گاهی برای دیدن اقوام و خانواده به ایران می روند.

علی رغم احترامی که برای مسولین سایت بالاترین قایلم ، اما نمی توانم نگرانی خودم را از این پنهان کنم که مبادا هکرها به دیتابیس  آی پی کاربران دسترسی پیدا کرده باشند و یا اینکه بالاترین اصلا توسط وزارت اطلاعات ایران به وجود نیامده باشد.

بگذارید چند خاطره برای شما تعریف کنم ، شاید به من حق بدهید که نگران باشم:

اولین خاطره مربوط است به دستگیری من در سال هشتاد و دو ، زمانی که من با یک سازمان فعال در عرصه حقوق بشر مستقر در خارج از ایران فعالیت های مشترکی را داشتم. در جلسه اول بازجویی وحشت مرا فراگرفت وقتی که دیدم اینها آدرس ایمیل های من را به همراه پسورد آنها دارند، من آن آدرس ها را در خانه چک نمی کردم ، همیشه به کافی نت های مختلف می رفتم  و تقریبا مطمین بودم که کسی نیز مرا تعقیب نمی کند. اصولا کسی نمی دانست من در چه زمینه ای فعالیت می کنم که بخواهد مرا تعقیب کند. بعدها وقتی با یکی از دوستان بسیار متخصصم در زمینه مخابرات در خارج از ایران مشورت کردم ، متوجه شدم آنها با سرچ تمامی ایمیل هایی که در داخل ایران رد و بدل می شود ، همه را زیر نظر دارند.

قدرت تکنولوژیکی وزارت اطلاعات را وقتی حس کردم که چند  سال پیش در آخرین باری که بازداشت شدم ،  دیدم که از نحوه نگارش من در  یکی از وبلاگ ها ،  پی برده اند که این نوشته من است. اصولا زمان نوشتن آن وبلاگ در خارج  از ایران بودم و مطمینا نمی توانستند از روی آی پی و چیزهای فنی دیگر به این نتیجه برسند.در کشوری هفتاد میلیونی مانند ایران ، انجام این کار خیلی سخت است.

خاطره دوم من مربوط به آقای هخا است ، مردک روان پریشی که به سختی فارسی حرف می زد و فکر می کرد می تواند مانند خمینی یک شبه حکومت را عوض کند و خودش به میدان شهیاد بیاید!! از زبان یکی از همین آقایان بازجو که بعدا به دلیل نقطه ضعفی که پیش من پیدا کرده بود و یا با برنامه قبلی ، به دوستی ساختگی با من تن داده بود ، شنیدم که می گفت یکی از ادارات کل وزارت اطلاعات بر اساس تصویب شورای امنیت ملی ، برای نابودی اندک توان و آبروی اپوزسیون این مردک را علم کرده است. کیفیت ارتباط هخا را با جمهوری اسلامی نمی دانم  ، شاید به صورت غیر مستقیم بازیچه بود اما شک ندارم که ج.ا. برای بی آبرو کردن اپوزسیون  این کار را انجام داد و انصافا که موفق شد!!

بعدا که آن بازجو در یک گفتگوی خصوصی و دوستانه تعریف کرد که بنا بر پیشنهاد معاونت سیاسی وزارت اطلاعات و تصویب شورای عالی امنیت ملی ، طرح تاسیس تلوزیون پی ام سی (پرشین میوزیک کانال) عملی شده است. همانطوری که همه ما می دانیم کشورهای همسایه که حکومتی غیر دموکراتیک دارند ، دارای قرارداد امنیتی است. بدین معنی که هیچکدام از مخالفین کشورهای همسایه ، حق فعالیت سیاسی در کشور مقابل را ندارند. از جمله کشورهایی که دارای پیمان فوق است ، کشور امارات متحده عربی است. در امارات (شامل دوبی و ابوظبی و شارجه و …) هیچ نشریه و یا شبکه خبری و تلوزیونی فارسی زبانی اجازه فعالیت ندارد و نشریات عرب زبان هم حق فعالیت سیاسی علیه رژیم را ندارند. به عبارت دیگر برای چاپ نشریه و یا تاسیس تلوزیون و یا رادیو خصوصی ، بایستی که از سفارت ایران در امارات اجازه کتبی داشته باشید.(این کاملا طبیعی است که عرب ها به این کار تن دهند چرا که در غیر این صورت مخالفین آنها هم در ایران با اجازه دولت ایران شروع به فعالیت می کنند).

حال با توجه به این نکته ، چگونه است که تلوزیون پی ام سی در خود دبی (در شهرک مدیا سیتی) اجازه فعالیت یافته است؟ آیا به هیچ جا وابسته نیست؟ من بعید می دانم

دوست بازجوی من می گفت دولت ایران این شبکه را به وجود آورده که توجه مردم را از کانال های ماهواره ای  دیگر فارسی زبان که اکثرا سیاسی و مخالف ج.ا. هستند منحرف کند. حرفش هم با منطق جور می آمد ، چرا که با وجود شبکه ای که بیست و چهار ساعت مشغول پخش ترانه های فارسی با بهترین کیفیت صوتی تصویری پخش است ، دیگر چه کسی سراغ برنامه های دیگر تلوزیونی می رود ؟

آیا هیچوقت فکر کرده اید که هزینه کپی رایت و پخش با کیفیت بالای پی ام سی از کجا تامین می شود؟چگونه پی ام سی اجازه یافته در دوبی رادیو احداث کند و برای ایرانیان ساکن آنجا به طور زنده برنامه داشته باشد؟ چگونه بقیه کانال های تلوزیونی نمی توانند با این کیفیت بالای صوتی و تصویری (که بسیار گرانقیمت است) از پس هزینه های کپی رایت پخش بیست و چهار ساعته آهنگ برآیند ؟

به نظر من کسانی که برای جمهوری اسلامی طرح ایجاد شبکه پی ام سی را ریخته اند ، بسیار باهوش بوده اند و به هدف خود نیز رسیده اند. درصد واقعا کمی از مردم ایران چه در داخل و چه در اخرج ، کانالی غیر از پی ام سی می بینند.

ما در ایران دیده ایم که تمامی سازمان های دولتی ، به ابله هانه ترین شکل اداره شود. اصولا علم مدیریت در ایران ناشناخته است چرا که ملاک گزینش مدیران دولتی در ایران بر عکس کشورهای پیشرفته و دمکراتیک بر اساس شایسته سالاری و تخصص و پاکدامنی نیست. مدیران بر اساس اعتقادشان به ج.ا. و ولایت فقیه و همینطور توانایی آنها در ایجاد روابط بر پایه فساد پیشرفت می کنند.

اما در وزارت اطلاعات قضیه فرق می کند. من معتقدم که این نهاد بسیار منظم و بسیار توانمند اداره می شود و متاسفانه  توانمندی آن در ممانعت از  یپشرفت و مدرنیته در کشور به کار می رود. دشمنی ج.ا با روشنفکران و قشر با سواد و مترقی جامعه باعث شده که ج.ا. با استفاده از نهاد توانمند وزارت اطلاعات تمامی تحرکات رو به جلو قشر فرهیخته جامعه با مشکل مواجه شود.

بعدا به این موضوع به صورت کامل تری خواهم پرداخت.

در دهه نود ، سیا و شورای امنیت ملی آمریکا طرحی را پیاده کردند به نام (پرامیس).این طرح با استفاده از اطلاعاتی چون کردیت کارتها ، صورت حساب های آب و برق وتلفن و چیزهایی از قبیل ، تمامی حرکات جامعه را زیر نظر می گرفت و سعی در کنترل رفتار جمعی و فردی جامعه داشت. به عنوان یک مثال ساده : این سامانه وقتی متهمی فرار می کرد ، تمامی تلفن های او را در چند سال گذشته بررسی می کرد و بعد این لیست دوستان متهم را بررسی می کرد و مثلا از روی اضافه شدن مصرف آب یکی از دوستان متهم فراری  ، حدس زده می شد که متهم در حال حاضر پیش فلان آقا مخفی شده که در سه سال پیش با او مکالمه تلفنی داشته مخفی شده است!!

 به نظر من بعید نیست که وزارت اطلاعات با استفاده از یک مکان مجازی چون بالاترین ، سعی به دسته بندی و شناسایی مخالفین خود کرده باشد.اگر حتی بالاترین به دست وزارت اطلاعات علم نشده باشد، در صورتی که هکرهای وزارت اطلاعات به دیتابیس بالاترین دسترسی پیدا کرده باشند ، خیلی راحت یک بسته اطلاعاتی با ارزش به دست آورده اند. چرا که در آن آی پی تمامی وبلاگ نویسان وجود دارد ، نظرات آنها در مورد جمهوری اسلامی موجود است، ارتباط وبلاگ نویسان با هم مشخص خواهد شد ، از همه مهمتر ، ارتباط و دوستان وبلاگ نویسان خارج از کشور با داخل کشور از طریق این آی پی ها لو خواهد رفت!!

وزارت اطلاعات متوجه است که الان مهمترین خطری که ج.ا. را تهدید می کند همین  جمعیت نیم میلیون نفری وبلاگ نویس است. امیدوارم که این دیتابیس به دست وزارت اطلاعات نیفتاده باشد ، چرا که در صورت لو رفتن این اطلاعات ، جامعه مدنی ایران و روند رو به رشد آن با یک فاجعه رو به رو خواهد شد.

من با احترام فراوانی که برای مدیران بالاترین قایلم و با اعتراف به اینکه بالاترین یک گام به جلوی اساسی در پیشرفت وبلاگ نویسی و گردش آزاد اطلاعات در ایران بوده است و این کار شایسته تقدیر است ، اما با توجه به اهمیت موضوع از مدیران بالاترین می خواهم که  به صورت روشن و شفاف پاسخ دهند که دقیقا چه اتفاقی افتاده و آیا دیتابیس سرقت رفته است ؟ روند کار به چه شکل بوده است؟ این موضوع به زندگی خیلی ها بستگی دارد.

از این گذشته بایستی از این به بعد در این رابطه وبلاگ نویسان جانب احتیاط را داشته باشند. شما چه پیشنهادی برای فعالیت همراه امنیت دارید ؟از دوستان وبلاگ نویسم می خواهم که این هشدار را جدی بگیرند و گروهی از متخصصین وبلاگستان ، پیشنهادات فنی و امنیتی لازم را به اهالی وبلاگستان ارایه دهند.

 

 

Posted in Uncategorized | 7 Comments »

این اعدام ها چه نتایجی برای جامعه در پی دارد؟ جمهوری اسلامی به کجا می رود ؟

Posted by greentea2500 on February 14, 2009

در روزآنلاین خواندم که باز هم بیست نفر را اعدام کرده اند که جرم تعدادی از آنها مشخصا قاچاق مواد مخدر بود. دیگر سِر-بی حس- شده ایم، کشته شدن بیست نفر خیلی ما را به خشم نمی آورد.جمهوری اسلامی ما را با این تعداد کشته عادت داده است.بر ما چه گذشته است ؟

در این پست کمی به اعدام انسانها به نام مبارزه با مواد مخدر می پردازم. آیا واقعا کسانی که اعدامی می شوند ،گناه کارند ؟ آیا سرنخ های  اصلی این تجارت کثیف هستند ؟آیا اشخاص پشت پرده نیز مجازات می شوند ؟ باید بگویم که نه . ابتدا کمی در رابطه با این تجارت کثیف توضیح می دهم.

سود این کار تجارت است ؟ چه کسانی در آن ذینفع هستند ؟ برای اینکه شدت سودآوری این معاملات را  لمس کنیم کافیست بدانیم که تفاوت قیمت هرویین بین  مرزهای شرقی ایران(مثلا زابل) با مرزهای غربی ایران( در داخل ترکیه) ، چیزی  حدود یکصد برابر است. یعنی برای با ازا۽ حمل مقدار کمی هرویین (در حد چند کیلو) سودی معادل یک میلیون دلار (یک میلیارد تومان ) نصیب قاچاقچی ها می شود. اما مساله اینجاست که فروش این کالا در ترکیه فقط از عهده افراد حرفه ای این کار برمی آید که ازتباط های لازمه را با مافیای مواد مخدر در ترکیه و اروپا دارند. افرادی که اینگونه ارتباطات را دارند بسیار محدودند و سوال اینجاست که چگونه با این همه اعدام هنوز این افراد وجود دارند و به روند تجارت مواد مخدر از  افغانستان و پاکستان به اروپا خللی وارد نشده است؟

جواب خیلی ساده است ، این کسانی که اعدام می شوند آدم های ساده ای در حد راننده ها هستند و اشخاص اصلی هرگز گرفتار نمی شوند. روش کار قاچاقچی ها اینگونه است : آنها فقط افرادی را به عنوان کارمند و راننده استخدام می کنند که متاهل باشند و حتما  فرزند داشته باشند. با فرد متقاضی که معمولا از سر بیکاری و فقر شدید به این کار روی آورده است توافق می کنند که او به جهت تضمین زن و فرزندانش را نزد آنها بگذارد که در صورت دستگیری آنها را لو ندهد چرا که  می خواهند مواد مخدر  گرانقیمت و خودرو و پول  برای حمل در اختیار کاندیدای استخدام  قراردهند و از طرفی می خواهند مطمین باشند که  او با مواد فرار نخواهد کرد.

 پس  از اینکه فرد متقاضی استخدام همسر و فرزندانش را به عنوان گرویی در اختیار آنها قرار داد ، خانواده گرو گرفته شده را به منطقه تحت کنترل خودشان انتقال می دهند. (در منطقه مرزی مشترک بین ایران و افغانستان و پاکستان چند منطقه  وجود دارد که اصولا دولت های یاد شده هیچ کنترلی بر آن ندارند و به دلیل شورش های صورت گرفته و ساختار قبیله ای خاص ، اصولا نظارتی بر آنجا از سوی هیچ کدام دولت های یاد شده  نیست.) بعد از آن پول لازم را در اختیار راننده جدید -که حالا به دلیل اینکه زن و فرزندش در گرو هستند دیگر صد در صد مورد اعتماد مافیا است- قرار می دهند  و از او می خواهند به اسم خودش خودرو جدیدی (مثلا یک  کامیون ) را خریداری کند. مواد مخدر گرانقیمت –که در آنجا خیلی فراوان و ارزان است- نیز در اختیار راننده قرار می دهند و با افراد متخصصی که دارند مواد را نیز جاسازی می کنند. راننده مواد را ابتدا به همراه یک بار معمولی که به مقصد شهرهای  مرکزی ایران حمل می کند. این قسمت اول کار است یا بار را در همان ایران می فروشند و یا به همران بار بعدی که  به مقصد اروپا یا ترکیه  خواهد بود به اروپا منتقل می کنند.

حال تصور کنیم که راننده در بین راه گرفتار شود ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ قبلا با راننده توافق شده است که در در صورت دستگیر شدن اگر آنها را لو بدهد خانواده اش را خواهند کشت، اما اگر مقاومت کند و آنها را لو ندهد و مسولیت را خودش به عهده بگیرد اولا مافیای مواد مخدر ایران بهترین وکلا را برایش خواهند گرفت و خانواده اش نیز در رفاه خواهد نگه داری خواهند کرد و در صورتی که حتی اعدام هم شوند برای همیشه از خانواده اش مواقبت خواهند کرد و آنها همیشه از نظر مالی تامین خواهند بود.

متهمین بیچاره نیز همه نوع شکنجه ای را تحمل می کنند ، اما هیچ گونه اطلاعاتی در مورد مافیا نمی دهند !

با توجه به اینکه سیستم قضایی ایران بسیار فاسد است و هییت منصفه ای نیز در سیستم قضایی ایران وجود ندارد ، معمولا مافیا موفق می شود که از طریق وکیل های کارچاق کنی که دارند  با پرداخت رشوه های سنگین یا متهم را آزاد کنند و یا به مجازات سبکی محکوم گردد. به ندرت کار متهم به اعدام کشیده می شود. معمولا کسانی که اعدام می  شوند کسانی هستند که زیر شکنجه تاب نیاورده اند و اطلاعات مافیا را با بازجوها داده اند. در این صورت مافیا حمایتش را از آنها قطع می کند  و در نتیجه کار متهم به اعدام کشیده می شود.

نکته مهم این است که متهمینی که به اعدام محکوم می شوند ، قاچاقچیان خرده پایی هستند که موفق به دادن رشوه نمی شوند زیرا ارتباط های سطح بالا برای دادن رشوه به قضات و یا اعضا دیوان عالی کشور را ندارند.

معمولا قاچاقچی ها در صورتی که سابقه نداشته باشند به حبس ابد محکوم می شوند که آن هم بعد از چند سال مشمول عفو می شوند و یا اگر مشمول عفو نشوند ، مافیا روش آزادی آنان را بلد است. بعد از یکی دو سال با تلاش وکیل برای مجرم مرخصی چند روزه از زندان می گیرند و وقتی متهم بیرون آمد دیگر به زندان بر نمی گردد. در استان کرمان در سه سال گذشته بیش از بیست مجرم وقتی برای مرخصی رفته اند  بر اثر حادثه ای  مرده اند و پرونده نیز برای همیشه بسته شده است. آیا واقعا آنها مرده اند ؟ خیر! متوفی شخص دیگری بوده که جای مجرم جا زده شده است و مجرم بدون هیچ سو پیشینه ای با مشخصات مرده  زندگی جدیدی را شروع کرده است.

هدف من از ذکر این مثال ها فقط این نکته است که بدانیم مجرمین اصلی به خاطر پول و درآمد هنگفتی که از قاچاق دارند هیچ گاه به دام نمی افتند و این اعدام ها بی اثر است و جمهوری اسلامی دارد به صورت سیستماتیک تعدادی انسان را به قتل می رساند –فارغ از اینکه در هزاره سوم میلادی اعدام برای مجازاتی هر جرمی  وحشیانه و غیر قابل قبول است-.

چه کسانی پشت مافیای مواد مخدر قرار دارند ؟ من مافیای مواد مخدر را به چهار گروه تقسیم می کنم که مهمترین آنها سپاه پاسداران است.تقسیم بندی به این شکل است:

گروه یک) روسای چند طایفه در مناطق مرزی ایران که بعد از کسب درآمد در این چند ساله رشد کرده اند و به دلیل درآمد فراوان و نجومی تبدیل به مافیا شده اند و صرفا برای کسب پول بیشتر به این کار روی آورده اند. زمینه کاری این گروه، پخش مواد در داخل ایران است.

گروه دو) روسای طوایفی که با طالبان و القاعده و دیگر گروه های تندرو در ارتباط هستند و برای کسب درآمد برای رسیدن به اهداف ایدولوژیک خود به این کار روی می آورند. این گروه هم مواد را در ایران پخش می کند و هم به مقصد اروپا حمل می کند.

گروه سوم) درجه داران و یا قضات بسیار رده بالای فاسدی که قبلا و یا حتی هم اکنون در سپاه و یا نیروی انتظامی و یا بخش مبارزه با مواد مخدر وزارت اطلاعات حضور داشته و یا دارند و به دلیل تجربه ای که در مبارزه با مواد مخدر داشته اند و ارتباط های فروانی در این زمینه پیدا کرده اند ، خود به تشکیل مافیای مواد مخدر دست زده اند. طبیعتا درآمد چند میلیون دلاری در ماه خیلی بیشتر و جذاب تر از درآمد چهارصد دلاری اداره دولتی است !! این مافیا هم در داخل ایران مواد را پخش می کند و هم درصد کمی به اروپا صادر می کند.

گروه چهار) این گروه به نظر من از همه گروه ها مهمتر است و طبق معمول این گروه کسی نیست جز سپاه !! البته شایان ذکر است که سپاه فقط کار صدور مواد مخدر به اروپا را بر عهده دارد.

این مافیا  گروهی از سپاه قدس  است که به صورت سیستماتیک با مجوز مسولین رده بالای نظام به صورت غیر رسمی  در زمینه مواد مخدر فعال شده است.علتش هم ساده است، چراکه اولا از نظر شرعی مصرف مواد مخدر حرام نیست و همانطوری که همه ما می دانیم و به چشم خودمان نیز تجربه کرده ایم ، درصد مصرف مواد مخدر در بین قشر روحانی بیشتر از قشر عادی جامعه است. لذا از نظر روحانیون این تجارتی است که اولا حرام نیست و ثانیا می تواند برای فعالیت های برون مرزی بسیار پر خرج سپاه قدس درآمد زایی کند. دلیل سوم بسیار مهمی  نیز وجود دارد و آن دلیل این است که صدور مواد مخدر می تواند اهرم فشاری باشد در مذاره با اروپا و دولت ایران می خواهد کنترل این اهرم در اختیار خودش باشد تا در صورت لزوم صدور مواد را کم و یا زیاد کند. به عنوان مثال صحبت دری نجف آبادی را به یاد بیاورید در مورد باز کردن کانال مواد مخدر به اروپا.

جمهوری اسلامی از صدور مواد مخدر به اروپا همیشه به عنوان اهرم پر زوری در مذاکراتش با اروپاییان استفاده کرده است.

تمام مبارزاتی که جمهوری اسلامی برای سرکوب قاچاقچیان انجام می دهد شامل سه گروه اول است و طبیعتا مافیای وابسته به سپاه می تواند آزادانه به کارش ادامه دهد. مبارزات صورت گرفته نیز به دلیل فساد عجیبی که در نیروی انتظامی و دایره مبارزه با مواد مخدر وزارت اطلاعات وجود دارد به هیچ نتیجه ای منتهی نمی شود!

 این نکته را نیز ذکر کنم که کشتن متهمین به مواد مخدر به اسم مجازات هیچ تاثیری در کاهش توزیع مواد مخدر در جامعه ندارد. همه ما می دانیم و این را لمس کرده ایم که جمهوری اسلامی بدش نمی آید تعداد معتادین به مواد مخدر زیاد باشد. چرا که طبیعی است جامعه ای با درصد اعتیاد بالا ، جامعه ای منفعل است. آماری که به صورت غیر رسمی و شنیداری به گوش می رسد از اعیاد بیش از پانزده درصد از جمعیت کشور حکایت می کند.

در پستی دیگر به روش های کاهش مواد مخدر در ایران خواهم پرداخت.

Posted in Uncategorized | Leave a Comment »

Hello world!

Posted by greentea2500 on February 14, 2009

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

Posted in Uncategorized | 1 Comment »